سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.

خود ِ بارانی تو .

تو اگر ریشه کنی ،                                                                                عکس های رمانتیک و زیبای بارانی  - www.jazzaab.ir

به تـمنای درخت ،

آفرین خواهم گفت .

***

تو دل آرام ِ مـنی

سحَـری ، چَـشم شـبی

تو نظرگاه جهان

ساغر و جام منی.

***

بر تن نازک رود

روی دستان غزل

پیش چشمان خدا

بوی دستان تو بود

 

ح ب

توهم

12

امرداد

1394


نوشته شده در  دوشنبه 94/5/12ساعت  3:24 صبح  توسط ح - ب 
  نظرات دیگران()

وقتی صدایم نمی کنی

دلم تنگ می شود

آه !! اگر رهایم کنی

آه نه !! بی درنگ می شود

 

عکس های رمانتیک و زیبای بارانی  - www.jazzaab.ir

***

تو چلچراغ منی

در این دو روز مانده

خورشید منی

نغمه ای تو، برگ و باغ منی

***

مرا صدا بزن !!

مشق عشق

تنها دیکته ی قلب من ست

در کلاس اول، در جا می رنم

مرا صـدا بــزن !!
?

 

ح ب

توهم

12

امرداد

1394

 


نوشته شده در  دوشنبه 94/5/12ساعت  1:56 صبح  توسط ح - ب 
  نظرات دیگران()

آن همه گل های سرخ

آتشین جام ِ شراب

آن دو سیب سرخ ِمست

این همه ، تعبیر ِ عشق؟

من که در صف ، پیش از هر کس مست ِ مست

رنگ رخساری به جانم گر بوَد رنگ تو هست

عشق ِ یک گل بر دل و جانم رواست

آه جان من ، مگر عشقم خطاست ؟

جام ِ جانم بر سبوی جان تست

سیب سیلی خورده از باران تست

باز هم ما را به بازی می کشی ؟؟؟؟

بی سبب، بر قبله رازی می کشی ؟؟؟

 

ح ب

توهم

9

امرداد

1394


نوشته شده در  جمعه 94/5/9ساعت  2:7 صبح  توسط ح - ب 
  نظرات دیگران()

تا کجای قصه می دوی ؟

هان! بگو؟!

تنهات، نمی نهم

بهشت، بی هور معنا ندارد

چشم،

بی لالایی باران . . . ! ؟

گواه من،

چشم های قرمز بی قرار ِ من اند!؟

بخوان!! باران قصه های من

بی قرار توام بخوان . . .

ح ب

توهم

امرداد ماه

1394


نوشته شده در  پنج شنبه 94/5/8ساعت  9:36 عصر  توسط ح - ب 
  نظرات دیگران()

وقتی که می شکنی ام ،

شاخه به شاخه درختانِ جنگل ،

لابه می کنند به دست و پای من .

برگ برگ ِ نهالان ِنوجوان ،

ناله می کنند به ضجّه های من . . .

***

من زیباترین درخت جنگل ام ،

از چه با تـبـر می زنی ام ؟

* " ای جلاّد ، جلاّد ، جلاّد !!

ننگ ات بــاد . . . ! !‌ ؟ ؟ "

***

هزار شاخه در من ست ،

و برگ های عاشق ام ،

سکوت گم شده را ،

کوچ می دهند ! ؟

بس کن ای نا بجیب ِ پست ،

***

من این غبار تیره را

با اکسیژنی که می دم ام ،

دوباره زنده می کنم ،

هوای سرد مانده را

***

ای نا نجیب مست

ببین که با ، دل کودکان من ،

چه می کنی ؟ ! ؟ !

ببین چه آرزو ، که در من ست . . . ؟!




* :ه الف سایه - امیر هوشنگ ابتهاج

ح ب

توهم

8

مرداد

1394


نوشته شده در  پنج شنبه 94/5/8ساعت  9:2 عصر  توسط ح - ب 
  نظرات دیگران()

کجای دلت ، پنهان کرده ای نغمه های مرا

رسوات می کنم !! ؟؟

خسته ای می دانم اما

من دیگران نیستم که بخوانی ام ، بنگاری ام

من خواب تو را

به آرامی عاشقانه مبدل کرده ام

و بیدارت ، لبخند بی دریغ من است ،

بر درگاه باران.

تو را همیشه منتظرم

در خواب و بیداری ، آن ِ منی

ای دختر سحر ،

روزگاران ِ منی

کجای دل ات پنهان کرده ای نغمه های مرا

رسوات می کنم

با صدایی به بلندی عشق بر درگاه بیستون...

ح ب

توهم

5

مرداد

1394


نوشته شده در  سه شنبه 94/5/6ساعت  3:37 صبح  توسط ح - ب 
  نظرات دیگران()

بخاطر احساس قشنگ تو ، بر درگاه دل ام :

 

این همه آتش به جانم می زنی یعنی که چه ؟

شعله بر مُهر نهانم می زنی یعنی که چه ؟

من شب و روز و ، مه و خورشید را گم کرده ام ! ؟

بی سبب کتمان مکن ، آن ِ منی یعنی که چه ؟

آسمان از عشق بی پایان من سر در جبین

خنده بر روح و روانم می زنی یعنی که چه ؟

کوس رسوایی به طبل بی قراران رفته است

زخمه ها بر استخوانم می زنی یعنی که چه ؟

پادشاه مهربانی شب و روز ِ تو ام

فتنه ها بر جسم و جانم می زنی یعنی که چه ؟

من که خود ، در ساغر ِمهر شما گم گشته ام

از چه این سان، تازیانم می زنی یعنی که چه ؟

دفتر کون و مکان، تصویر عشق ناب ماست

ای سحر ،آتش به جانم می زنی یعنی که چه ؟


ح ب

توهم

31

تبر

1394


نوشته شده در  چهارشنبه 94/4/31ساعت  2:29 صبح  توسط ح - ب 
  نظرات دیگران()

شهر ِ هـزار خاطره ای

ای زمینی مقدس.

چراغ های زمان،

بی تو خاموش اند، بر آسمان

نمی درخشد ستاره ای.

نگاه ات گرم و دل ات،

مهر افشان بادا.

 

ح ب - توهم

31 تیر 1394


نوشته شده در  چهارشنبه 94/4/31ساعت  12:47 صبح  توسط ح - ب 
  نظرات دیگران()

نیستم این جا چــرا ؟

جای من ، اما کجاس؟

آه فهمیدم نگــو ! !

نقطه ای در قلب تو ؟ !

آه ِ کوتاهی که بر لب ها رهاس ... ! !

ح ب

توهم

27

تیر

1394


نوشته شده در  شنبه 94/4/27ساعت  7:56 عصر  توسط ح - ب 
  نظرات دیگران()

یار ِمن ای یار ِمن ، بـاز مرنجان مرا

شعله به جانم مزن ، یـار مسوزان مرا

سـاحل دریـائی ام ، قایق رویا ئی ام

عاشق رسوائی ام ، بـاد به طوفان مرا

دل طلب روی دوست ، چَشم به گیسوی اوست ،

عطر تنم ، بوی اوست، بـاد مگردان مرا

من دل و دین داده ام ، مـهرِ یقین داده ام

جـام نـگـین داده ام ، "مــاه " بــه تـابان مـرا

رام و قــرارم تــوئی ، روح ِ تــبارم تــوئـی

مـاه نـگارم تــوئـی ، یــار بـه خــندان مـرا

ح ب

توهم

27

تیر

1394


نوشته شده در  شنبه 94/4/27ساعت  7:17 عصر  توسط ح - ب 
  نظرات دیگران()

   1   2      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
چَـشمان عـاشـق
مشق عشق
جــام عـــشق
خـواب مـــن !!!
زمــانـه ی شــکسـتن و فـــریـاد
چَشـمان ِ راز ...
سِـحر عــشق
تندیس مهر
قـصه ی بی انتـها
رســوائی!؟
مــاه مـــهر
[عناوین آرشیوشده]