سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
خبرخوان ساتور

آتش به جانم و ، فنا شده ام !

این همه مدهوش مانده ای که چه ؟

تعبیر شعر بی صدا شده ام !

ای مه خاموش! مانده ای که چه ؟

بی سر و سامانم و، رها شده ام !

با تن بی هوش! مانده ای که چه؟

در خاک گورم و ، بی نوا شده ام!

از چه فراموش ! مانده ای که چه ؟

رفتی و ، سوی من نیامدی ؟

این همه آغوش ، مانده ای که چه ؟

ح ب

توهم

12

شهریور

1394


نوشته شده در  پنج شنبه 94/6/12ساعت  10:18 عصر  توسط ح - ب 
  نظرات دیگران()

لحظه هایم، باز بارانی شدند

وای! چشمانم چه نورانی شدند!

خلوت تاریک شب های دلم

بی قرار از جام پنهانی شدند

ح ب

توهم

25

خرداد

1394


نوشته شده در  سه شنبه 94/6/10ساعت  2:49 صبح  توسط ح - ب 
  نظرات دیگران()

شب های باران !

زیباترین ، لحظه های زمین اند ... !!

ح ب

توهم

10 شهریور

1394


نوشته شده در  سه شنبه 94/6/10ساعت  1:53 صبح  توسط ح - ب 
  نظرات دیگران()

بیا یک شب به روی بستری از شبنم عشق ام

هزاران رنج نا باریده را بر دفتر مشق ام

ح ب 

توهم

10 شهریور

1394


نوشته شده در  سه شنبه 94/6/10ساعت  12:47 صبح  توسط ح - ب 
  نظرات دیگران()

کوچ پرستوها

همیشه زیبا نیست ! ؟

 خاص آن هنگام،

که ترک می کنند،

دلبستگی هاشان.

    ***

در بال هر پرواز،

قطره اشکی پنهان .

آه !  نه! ؟

هزاران راز...!!؟؟

***

آن که کوچ می کند،

آشیانه اش، اسیر دشمن است ! ؟

 جوجه اش شاید !!  ؟؟

***

کوچ نا هنگام ،

نشان اهریمن است !؟

نه !  نه ! نه !

کوچ همیشه زیبا نیست !!  ؟؟

ح ب

توهم

3 بامداد

02

شهریور

1394

 


نوشته شده در  جمعه 94/6/6ساعت  5:50 عصر  توسط ح - ب 
  نظرات دیگران()

چرا گریه میکنی ؟؟

 نشستم کنارش ...

       ***

او رفته بود ... !!!  ؟؟؟

و من ،

هم چنان می گریستم !! ؟؟

آه ! بغض سنگینی دارد ،

رنج دیگران ،

وقتی گریه میکنند ...!! ؟؟

 

ح ب

توهم

03

شهریور

1394

 


نوشته شده در  چهارشنبه 94/6/4ساعت  2:8 صبح  توسط ح - ب 
  نظرات دیگران()

""" ..ره زین شب ِ  تاریک نبردند به روز ... گفتند فسانه ای و درخواب شدند   عمرخیام""

 

باران منتظرست ،

سایه ی بی خوابش ، 

می نشیند لب حوض .

نگران من و چَـشمان من است .

هم چنان می گریم !!

آسمان ، بیدارست

خواب در چشم ِ تَـرَش

می شِکَنَد

نگران دل تنهای من است 

هم چنان می مویم !!

ماه تاب آمده تا سقف خیال

هم چنان می تابد

نگران ست که در خواب ،

سرما نخورم !!

هم چنان بیدارم 

خواب را ، 

چشم تَـرم می شـکند... !!!  ؟؟؟

ح ب

توهم

30

امرداد

1394


نوشته شده در  جمعه 94/5/30ساعت  2:40 صبح  توسط ح - ب 
  نظرات دیگران()

 بر سنگفرش ِ‏ خیابان ، ،

می گسترد پاییز ،

 شانه های خستگی بر سوز.

می پیچد از هجوم باد ،

فرش خشکیده - بهار ِ دیروز .

  ***

خاک ،

خسته ی خواب ِ‏ دیگریست .

آواز  ِ‏  رستن را بهار،

  به جانمان ،  

 چگونه خواهد زیست . . . ؟؟ !!


ح - ب

تــــوهــم

19/08/1386


نوشته شده در  جمعه 94/5/30ساعت  1:1 صبح  توسط ح - ب 
  نظرات دیگران()

از عشق ،

نخواهم سرود

ازسیلی دژخیم ،

 بر گونه ی درخت . 

از عمق آتش و دود .  

از رقص پرنده ، 

در شلیک ِباد.

واژگون شدن و فریاد ،

در حادثه تزویر !؟

 از عمق فاجعه بیداد . . .   

طبین ِ باران را ،

سبز می سرایم سبز .

و عشق را ،

که رطوبت ِ دل انگیزش ،

باران ِ نغمه هاست . . .

شمعی بر فروغ ِ شب بی افروز !

تا از بیراهه ترین راه !! ؟

 بی گزند ِ حوادث گذر کنیم . . .!!؟؟


ح - ب

تــوهـــم 

30/07/1386


نوشته شده در  جمعه 94/5/30ساعت  12:42 صبح  توسط ح - ب 
  نظرات دیگران()

انگار !

بغض ِ شیشه ایت شکست !؟
 
مثل شبنم ، 

بر سقوط جاده .

مثل نیلوفر ، 

در سایه های دم کرده ی مرداب ...

من ،

تو ،

ما،

 از که ، از چه 

به غارت برده " پیوستن را "


                *** 
 

 * "جنگلی بودیم ریشه در ریشه همه پیوند

شاخه در شاخه همه آغوش

 اینک انبوهِ درختانِ  تنهاییم "

                       

             ***

خوشه های طلایی گندم ،

تغزل ِ ماه و خورشید ،

و هزاران ِ رفته را ،

 دوباره از کجا با که 

چگونه؟

پیوند زنیم این خاک ِ آریایی را ....؟ ؟ ! !

 

* استاد امیرهوشنگ ابتهاج - سایه


ح - ب

توهم  14/04/1386


نوشته شده در  جمعه 94/5/30ساعت  12:26 صبح  توسط ح - ب 
  نظرات دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
با ما ننشستی ...
خلوت
رویا
شکوه
کوچ ناهنگام
رنج دیگران
خواب و بیداری
پــا‍‍ئیزان
ســبزه هـای عـــشـق
پـیـونـد ِ گـم شـده
[عناوین آرشیوشده]