قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا

هیچ کس نخواهد فهمید ، 

در کدام سرزمین ، 

یک قطره باران ، 

چه خواهد کرد ! ؟

 

کدام شب ، 

کودکی ، 

آرام خوابید !؟ 

کدام باغ ، 

از عطر رفاقت ، 

پر شد !؟ 

کدام مادر ، 

آرام خوابید !؟ 

 

در کوچه ، 

در خیابان ، 

بوی خیانت ! 

بوی خون می آید !! ؟؟

چرا سحر نمی تابد ؟

 

کجاست ، 

صدای باران و بهار ؟ 

میان افیون و غبار ؟؟ !!

 

" ای یقین گم شده !

بازت نمی یابم  "

پیامی فرست !؟ 

هر چه بادا باد !

دیر سالی ست ، 

ایمان فلک ، 

رفته به باد... !! ؟؟

 

ح ب 

توهم

25

خرداد

1395



نوشته شده در  سه شنبه 95/3/25ساعت  3:3 عصر  توسط ح - ب 
  نظرات دیگران()

لب تو را ، 

چشمان مرا ، 

دوختند ، 

با تیغ برهنه ی تزویر ...!؟

***

با چشم های جاهلانه ! 

بر درگاه تردید ، 

روز مرگی خویش را ،

جاری شدیم !؟

***

منجی دیگری !!!

نه نه نه !!!

نه برادر !  هرگز !!

نخواهد آمد !! ؟؟

جهان ،

ترانه ی تزویر است !! ؟؟

***

بنگر ! این روزها و شب ها !

چرا در آسمان ، 

ستاره پیدا نیست !؟

بیاندیش !

سحر هویدا نیست !؟

***

شغالان ، 

بر تارک آسمان ،

گرگ چشمانند !! ؟؟

این دیو ودد ، 

جهل آدمی ست ... !! ؟؟

 

ح ب 

توهم 

25

خرداد

1395


نوشته شده در  سه شنبه 95/3/25ساعت  2:44 عصر  توسط ح - ب 
  نظرات دیگران()

با من باش !

تا خنده ی گل های یاس !

تا رفع تشنگی باغ !؟ 

تا جریان مهر .

در شریان عشق ...

***

با من باش !

قلب گرم من ،

به آواز تو می تپد ...

***

با من باش !

این خاک ،

هم چنان می خواند ، 

فریادهای گم شده را ... !؟

***

با من باش ! 

خراب توام !؟ 

چشمان تو ، 

فریباترین سحر زمان اند ... !

خواب را ، 

با ترنم آفتاب ، 

دل نواز می کنند ...

***

با من باش !

جوی های شهر ، 

تشنه لبان اند... !؟

***

با من باش !

خنده ها ، 

نیامده ، می مانند !؟ 

دردها ، 

میان خاک ، 

پنهان اند ...!؟ 

***

بامن باش !

من ترانه می خواهد دلم ،

" از صدای سخن عشق... "

در جسارت ساده ی مهر ، 

تا باغ های خشک رفاقت... !؟ 

***

با من باش !

بی تو هیچ ترینم 

تغزل باران ببار ...

خالی ست دلم امشب ،

عاشقانه می خواهم ات ببار ...!؟

ح ب 

توهم

15 خرداد

1395




نوشته شده در  یکشنبه 95/3/16ساعت  1:25 عصر  توسط ح - ب 
  نظرات دیگران()

با من ،

به گفت وگوی یک " اتفاق" بیا !

شاید که قلب تو را پاک کند ، 

گفت وگوی ساده ی من...

***

پاک کنی ، 

در قلب بی دریغ توست !؟

بر آن باش ، 

سیاه خاطرات تلخ را ، 

نادیده بگیری - پاک کنی

 

ح ب 

توهم

13 خرداد

1395


نوشته شده در  شنبه 95/3/15ساعت  12:13 صبح  توسط ح - ب 
  نظرات دیگران()

به وقت خواهم نوشت،

برای تو اگر ،

عمر بپاید...!؟

خواهم نوشت،

از درد گل های زنبق،

از گیلاس!

از ناز مریم ، 

چشمان یاس !؟

خواهم سرود،

از چشم سرخ کبوتر،

از شیهه اسب ،

به هنگام مرگ !؟

از گریه درخت ،

در عطشان ظهر تلخ !؟

از گونه ی پدر ،

در سفره های فقر !؟

خواهم سرود ،

گریان و بی امان !

از لحظه های صبر ...

خوابت اگر نیاید ،

شعر من بیدارست...

جان من ،

هنوز اول راه است !؟

تند و شور بخت!؟

تو را از دستان پلید ،

چشمان ناشکیب ،

از کودکان بی گناه ،

در شعله های پر لهیب ،

چگونه بر حذر کنم ؟؟

آه این گنده لات پست ،

نام اش آدم است...،

خواهم ات نوشت ،

از روز پدر !! ؟؟

از طوق بندگی !؟

از جهل آدمی !!

خوابت گرفت ؟

قهوه می خوری ؟

بریزم چای ؟

گرم است و داغ !

گونه های سرخ من !؟ 

هنوز بگویم ؟ 

چگونه بی پناه شدم ؟

وقتی برادران مرا کشتند ؟ 

گریه نکن !

قهوه ات !؟ 

آه فراموش کرده ای ،

سرد شده است !!

دوباره بریزم ؟ 

با شکر یا اشک تر ؟ 

برادر جان!!

امشب ، 

میهمان خواب توام... !! ؟؟


چهارشنبه 

1395/02/01

ح ب 

توهم


نوشته شده در  سه شنبه 95/2/28ساعت  12:22 صبح  توسط ح - ب 
  نظرات دیگران()

پشت خنده های سیاه، 

گریه های سپید !

سوزان و بی شمار...!

***

وقتی که تو می آیی ،

من میمرم !

وقتی که تو می خندی ، 

من می گریم ، 

محزون و بی قرار...

***

داستان غم انگیز " حیات "

رفتن " من " ، "آمدن تو... " 

***

به  غصه درآیی!

با من به غصه در آیی !

سخت گریان ام !؟

خنده های غمگسار...!؟

***

شمعی بر فروز ،

به فراخور حالم ،

از روشنان عشق 

هم چنان بیدارم ای نگار... !؟ 

***

در باغ راز نگاه ات ، 

اسیر عاطفه ام ، 

نگاه ام کن !

با چشم های شرمسار... !

***

این جا زمین سردست ، 

خالی از هر چه فکر می کنی

خالی تر از دیار و از تبار...!؟

***

من گریه دارم ، 

از خنده های آدمی .

زخم خورده ام ، 

با دستان عالمی، 

در پس تیغ های آشکار ...!؟ 

***

ای نیامده ، 

اشکم به دامان گرفته ام، 

میان" رفتن " و  "  ماندن " 

مانده ام ، 

با دیدگان اشک بار ...!؟ 

***

چیزی بگو ! 

هنوز منتظرم!

شاید بگویی " دوستد دارم " !!

آرام بخوابم، 

آرام یار ...!؟ 

***

یکی نیست !

یکی که به حرفم اعتماد کند !؟ 

دوستم بداند ، مرا یاد کند !؟ 

ای غریبه ی نا ممکن !!

ماندن ات بهر چیست؟؟

برو !!  آرام ره سپار ... !! ؟؟

ح ب 

توهم 

جمعه 

27 / 09 / 1394


نوشته شده در  چهارشنبه 94/10/2ساعت  12:42 صبح  توسط ح - ب 
  نظرات دیگران()

حضور زخمی جنگل ، 

سکوت مرد مسافر !


به شانه های رفیقان ،

طناب سرد مجاور !

 

صدای جوخه آتش !

هجوم وحشی جابر !

 

به برف سرخ زمستان 

نشان مرغ مهاجر !

 

صدای تندر و فریاد 

حضور وحشت ظاهر

 

به روح سبز عزیزان 

که مرگ روبه حاضر

ح ب 

توهم

9

آذر

1394 


نوشته شده در  چهارشنبه 94/9/11ساعت  12:25 صبح  توسط ح - ب 
  نظرات دیگران()

تا زورق خیال ، 

برق نگاه توست !

همواره راهی نیست...! ؟

 

در آسمان شب ،

تیر پگاه توست !

چشم سپاهی نیست...! ؟

 

از پشت میله ها ، 

جز سرب و حنجره !

امید واهی نیست...! ؟

 

در ازدهام سرخ ، 

شلیک بی امان !

فکر تباهی نیست...! ؟

 

تا مرگی از ستم ،

در کوچه های صبح !

پند و پناهی نیست...! ؟

 

تا روزی از پیمان ، 

با کودکان عشق !

راهی و آهی نیست...! ؟

ح ب 

توهم

8

آذر

1394


نوشته شده در  یکشنبه 94/9/8ساعت  3:39 صبح  توسط ح - ب 
  نظرات دیگران()

ساز غزل نمی کنی !  راه نظر نمی زنی !

شهره ی شهر شاهدی ! راه سحر نمی زنی ؟

ماه فتاده در برت ، شمس خدای اظهرت !

محو جمال و پیکرت ! باز خبر نمی زنی !

هرشب و روز خسته ام ، از دل و دین شکسته ام !

شاخه ی تن گسسته ام! از چه تبر نمی زنی ؟ !

ای طپش و ترانه ام ! ماه دل شبانه ام !

ناجی شهر و خانه ام ، راه گذر نمی زنی ! ؟

من ضربان هستی ام ! شبنم ناب مستی ام !

عاشق می پرستی ام ! ساز دگر نمی زنی ! ؟ 

ای که به دل نشسته ای ، قلب مرا شکسته ای ! ؟ 

راه فرار بسته ای ! از چه نظر نمی زنی ؟ !

خسته ی دیو و دد منم ، درد نشسته بر تنم !

عاشق خاک میهنم ، راه سفر نمی زنی !؟

ح ب

توهم

5

آذر

1394


نوشته شده در  پنج شنبه 94/9/5ساعت  4:55 عصر  توسط ح - ب 
  نظرات دیگران()

بی سبب ای دوست ، با افسانه ام بیگانه ای !؟ 

 شمع سوزانم در این صحرا ، اگر پروانه ای؟

می نگارم زورق احساس را ، بر بال رود !

هم رهی کو؟ یاوری کو ؟ در کجا کاشانه ای؟

صبح پائیزی چو عمر من ، لب بام ست و بس !؟

ای خوشاجامی ! شرابی ! مستی پیمانه ای !؟

باغ بی برگی، چه حسرت می برد بر خاک من !؟

شبنمی ، ابر سپیدی ، ره روی، گم خانه ای !؟ 

سال ها غربت نشستن، رنج بردن، بس نبود؟

بر مزار خود شکستن، این چنین افسانه ای !؟

ح ب 

توهم

24

آبان

1394


نوشته شده در  سه شنبه 94/8/26ساعت  12:18 صبح  توسط ح - ب 
  نظرات دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
یقین گم شده ...
جاهلانه در زمان ... !
عاشقانه در باران ...
قلب بی دریغ من ...
روز پدر ...
شب های بیهودگی...
آتش و فریاد...!
شعر رهایی ...! ؟
راه نظر ...
مزار تنهائی...
[عناوین آرشیوشده]